حجت الاسلام و المسلمین پناهیان در سومین سخنرانی از سلسله سخنرانیهای خود در مهدیه تهران با موضوع «آیا ظهور نزدیک است؟»، که جمعه گذشته در مهدیه تهران برگزار شد، طی سخنانی با اشاره به قواعد ظهور گفت: «ما برای پیشبینی اینکه ظهور نزدیک است یا نه، باید به قوعدِ ظهور مراجعه کنیم و ببینیم ظهور در چه شرایطی رخ میدهد و آیا آن شرایط فراهم است یا نه؟ پس برای پیشبینیِ زمان ظهور، نیازی به غیب گویی و پیشگوییِ رمالها و فالگیرها نداریم. فقط کسانی خود را محتاج غیبگویان و پیشگویان میبینند که دستشان از قواعد عالم خالی است و اتکاء و توکلشان به خداوند متعال بسیار کم است.»
«آیا ظهور نزدیک است؟»+لینک سخنرانی
آیت الله خاتمی: امروز ضدانفلاب ومخالفان ولایت فقیه همان بازماندگان خط فکری منحرف واقفیه است
به گزارش روابط عمومی اداره تبلیغات اسلامی نهبندان عصر امروزحضرت آیت الله سیداحمد خاتمی امام جمعه موقت تهران وعضو هیئت رئیسه مجلس خبرگان رهبری با مردم غیور وشهید پرور نهبندان دیدار نمود.
در این مراسم که از کلیه اقشار مردم-روستائیان-عشایر-کسبه-روحانیت-مسئولان اداری شهرستان واستان حضور داشتند حضرت آیت الله خاتمی ضمن تبریک این ایام و مخصوصاً میلاد باسعادت حضرت جوادالائمه به جایگاه والا آن امام همام اشاره نمود و فرمود: طبق روایات رسیده از معصومین امام جواد مولود بابرکت در میان اهل بیت بودند.
امام جمعه موقت تهران در ادامه به چرایی این برکت اشاره نمود وگفتند: یکی از فرقه هایی که در زمان ائمه اطهار منحرف گشتند فرقه واقفیه بود که این فرقه با ایستادن در برابر امام زمان خودش وسوءاستفاده از جایگاه خود انحراف بزرگی در جامعه به وجود آوردند ومردم بی بصیرت به دنبال آنها افتادند.
عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در ادامه افزودند: سران فرقه واقفیه با ایجاد فتنه از درون مردم ولایتمدار به تخریب جایگاه ولایت در اعتقاد مردم زمان خود پرداختند که ضد انقلاب ومخالفان ولایت فقیه در این زمان همان بازماندگان خط فکری انحرافی واقفیه هستند. ایشان خطر این افراد را از خطر دشمنان خارجی بیشتر دانست ومردم را به توجه بیشتر به ولایت فقیه وپشتیبانی کامل از رهبری انقلاب ترغیب نمود.
عضو هیئت رئیسه مجلس خبرگان رهبری وجود امام جواد(ع) را در آن زمان ضربه محکی بر این فرقه انحرافی دانسته و گفتند: با تولد امام جواد (ع) تمام فتنه فرقه انحرافی واقفیه نقش بر آب شده و آنها نتوانستند به اهداف شوم خود در انحراف خط ولایت برسند.
آیت الله خاتمی مردم نهبندان را مردمی مومن -انقلابی و ولایتمدار دانسته و به ارواح مطهر شهدای این منطقه درود فرستاد و روح شهدا را ناظر بر اعمال همگان دانست.
گزارش تصویری دیدار حضرت آیت الله خاتمی با مردم شهیدپرور نهبندان
در سالروز میلاد باسعادت امام جوادالائمه(ع) حضرت آیت الله خاتمی امام جمعه موقت تهران وعضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم وعضو هیئت رئیسه مجلس خبرگان رهبری با مردم شهید پرور نهبندان در حسینیه سیدالشهداء دیدار نموده وبه بیان سخنرانی پرداخت. اخبار سخنان ارزشمند ایشان به زودی منتشر میگردد.
گزارش تصویری از برگزاری این جلسه
عکاس: محمد رضا مالداری
«منشور خودی و غیر خودی» از دیدگاه مقام معظم رهبری؛چشم امید دشمن به چه کسانى است؟
در دکترین مقام معظم رهبری دایره خودی به وسعت آحاد ملت فراخ و گسترده است و تنها کسانی که به جای مبانی اعتقادی ملت و منافع ملی، دل در گرو دشمن دارند در دایره غیر خودی میگنجند…
۱٫کسانی که محیط کشور را متشنج میکنند
- اگر نتواند تشنج عملى هم بهوجود آورد، محیط تشنج فکرى و ذهنى و بحرانسازى مصنوعى میکند. این دستها، دستهاى خدومى نیستند؛ دستهاى خودیها نیستند؛ دستهاى بیگانه و دستهاى خائناند.[۱]
- چیزهایى که حاکى از حضور و پیوند مردم با دستگاهها و با دولت و با نظام است، سعى مىکنند اینها را کم رنگ کنند؛ خودیها مبادا این کار را بکنند؛ قلمها مبادا این کار را بکنند؛ مبادا حرفهایى را منعکس کنند که به دروغ نشانهى دل سردى باشد، تا شاید آن دل سردى روى کسى که این مطالب را مىخواند، تأثیر بگذارد و او را هم دل سرد بکند؛ این کارها به سود دشمن است.[۲]
۲٫ ایستادن در کنار سر دهندگان شعار «دین منهای حکومت»
- عدهای اسم اسلام را مىخواهند و اسم اسلام را دوست مىدارند. دشمن اسلام به آن معنا هم نیستند؛ اما مطلقاً اعتقادى به فقه اسلامى، به احکام اسلامى و به حاکمیت اسلامى ندارند. معتقد به همان روشهاى فردىاند.
- اینها دم از اصلاح مىزنند؛ گاهى دم از اسلام هم مىزنند؛ اما در کنار کسانى قرار مىگیرند که صریحاً علیه اسلام شعار مىدهند و با آنها اظهار همبستگى مىکنند! گاهى دم از اسلام مىزنند، اما در کنار کسانى قرار مىگیرند که شعار ضدّیت با حکومت اسلامى، شعار سکولاریزم و حکومت منهاى دین و حکومت غیردینى و حکومت ضدّ دینى و لاییسم را مىدهند! پیداست که اینها نفوذیاند.[۳]
۳٫ کسانی که حرف غیرخودیها را تکرار میکنند
- ما بیاییم با کسانى که نظام را قبول ندارند و عازم بر معارضهى با نظاماند، روزبهروز مرزهاى خود را کم رنگ کنیم و دایماً با خودیها به جان هم بیفتیم! این درست نیست.
- معناى غیر خودى این نیست که او نباید در این کشور زندگى کند؛ نه. غیر خودى هم زندگى کند؛ منتها معلوم شود که او با نظام میانهاى ندارد؛ براى اینکه او در مواردى منشأ اثر خواهد بود. مرز حفظ شود، حرف او تکرار نشود، کار او مورد تأیید قرار نگیرد. این اساس قضیه است.[۴]
۴٫غریبهها در لباس خودی
«شعارهاى انقلاب را که پرچمهاى راهنما در راه اعتلا و سربلندى و آبادانى این کشور است، گرامى بدارید و با همهى وجود از آن دفاع کنید و سهل انگارى نسبت به آن را از بیگانگانى که احیاناً به لباس خودى در مىآیند و با زبان خودى سخن مىگویند، تحمل نکنید.»[۵]
صفات غیرخودیها
۱٫خیانت ملی
· تخریبکنندگان دولت قانونی
«رمز موفقیت دولت و قوهى قضاییه و مقننه، در پشتیبانى قاطبهى ملت از آنهاست. هر حرکت و گفتارى که روح اعتماد مردم به این قوا و کارگزاران آن را متزلزل و در این پشتیبانى، اندک خللى وارد سازد، حرام شرعى و خیانت ملى است.»[۶]
· فاسدان مالی و اداری
«از جملهى شاخصها، مسألهى «مبارزهى با فساد» است؛ فساد ادارى و مالى، جزو بدترین عوارض است. این، از همان مواردى است که مراکز بینالمللى تأیید کردهاند که در این یک سال و نیم اخیر، رتبهى کشور در مبارزهى با فساد بالا آمده است و در این زمینه پیشرفتهایى وجود داشته است البته ما به این قانع نیستیم. بایستى فساد ادارى و مالى و خیانت در امانتهاى ملى در کشور ریشهکن شود.»[۷]
· مرعوبین استکبار
«مىخواهند با مطرح کردن نام جنگ و تهدید به جنگ، ملت و در درجهى اول مسؤولان را مرعوب و وادار کنند که در مقابل آنها تسلیم شوند؛ منافع آنها را تأمین نمایند و به ملت خود خیانت کنند. این را بدانند که در میان مسؤولان کشور و در قواى سهگانه، هیچ کس نمىتواند اندک انگیزهاى داشته باشد براى اینکه ملت ایران و مصالح او را تسلیم دشمن بیگانه کند. اگر کسى در جهت تسلیم منافع ملى و ملت ایران به دشمن حرکت کند، ملت او را با نهایت بىرحمى کنار خواهد زد.»[۸]
· کسانی که قصد مذاکره با سلطهگران دارند
- این که بعضى بردارند طبق میل دل کارشناسان سیاى آمریکا، دم از نزدیکى و مذاکره و ارتباط بزنند و فضا را عادّى سازى کنند، این بزرگترین توهین و خیانت به این مردم است.
- اگر قرار است سخن از رفع دشمنىِ دشمنان سوگند خورده بر زبان آورد، باید آن روزى باشد که این کشور از لحاظ اقتصادى پایههاى خودش را مستحکم کرده باشد؛ محرومیتها را رفع کرده باشد؛ این نسبت بیکارى را از بین برده باشد؛ آیندهی جوانها را روشن کرده باشد؛ جوان تحصیلکرده و فارغالتحصیل دغدغهی معاش و دغدغهی کار نداشته باشد؛ از لحاظ مسایل فرهنگى این کشور بتواند هنرمندانى تربیت کند که بر طبق منافع و مصالح ملى، سینماى کشور را اداره کنند؛ هنر کشور را اداره کنند؛ مطبوعات کشور را اداره کنند. اگر این طور شد، آن وقت نوبت این خواهد رسید که براى رفع دشمنى فکر کنیم؛ والّا در غیر آن صورت، هرگونه نزدیک شدن به دشمن، هرگونه نرمش نشان دادن در مقابل دشمن، تیز کردن آتش دشمنى وستمگرى دشمن است.[۹]
· القای ناامیدی به جوانان در خصوص آینده
«اگر کسى دستگاههاى مسؤول در کشور را با دروغ، با بیان مطالب خلاف و یا بیان نکردن بخشهاى مهمّى از حقیقت، طورى معرفى کند که براى جوانى که در دانشگاه درس مىخواند، براى جوانى که در کارگاه کار مىکند، اصلاً امید و نشاطى به آینده باقى نماند – بگوید آقا، چه فایده دارد ما کار کنیم – این خیانت نیست؟!»[۱۰]
۲٫ یارگیری دشمن
همیشه این طور نیست که خودیها به خاطر ضعفهای درونی به سمت دشمن و مطابق میل دشمن عمل کنند. گاهی اوقات دشمن مترصد یارگیری است. دشمن برای افراد خاصی برنامهریزی میکند و آنها را یار خود میپندارد. از آن جملهاند:
· کسانی که خلاف مصلحت امت اسلامی موضع میگیرند
«دشمن صهیونیستى در مقابل یک میلیارد و نیم مسلمان عددى نیست و به حساب نمىآید. اختلاف در دنیاى اسلام – این ضعفى که در درون دنیاى اسلام است – موجب میشود که دشمن ضعیف بتواند راه خود را پیدا کند، یارگیرى کند، از بین برادران مسلمان دشمن براى خود یارگیرى کند.»[۱۱]
· خودیهای غافل
- چشم امید دشمن به کسانى است که در داخل هستند؛ منتها براى یارگیرى و سربازگیرى، دشمن روشهاى گوناگونى دارد.
- اینطور نیست که همهى کسانىکه به دشمن کمک مىکنند، کسانى باشند که دشمن را شناختهاند و نقشهى کلى و مهندسى کلان او را نسبت به نظام دانستهاند و عالماً و عامداً به او کمک مىکنند؛ نه، عدهاى هم هستند که اگر به آنها گفته شود شما دارید به دشمن کمک مىکنید، حاضراند یقهى خودشان و شما را بگیرند و پاره کنند و بگویند این حرفها چیست! اینها واقعاً هم با دشمن مخالف و بدند. اگر شما مهندسى کلى و کلان نظام را در نظر داشته باشید، از این پرهیز خواهد شد.
- هر کس متوجه و مراقب خود و رفتارش باشد، از اینکه نادانسته و ناخواسته کمک دشمن باشد، پرهیز خواهد کرد.[۱۲]
۳٫ دنبالکنندگان انشقاق
«انشعاب و انشقاق و دو دسته شدن خطرناک است؛ یکى به خاطر یک فکرى از مجموعهاى جدا بشود، باز یکى دیگر از آن طرف به خاطر یک فکر دیگر جدا بشود؛ در حالى که این فکرها ممکن است درست هم باشد، اما آن قدر اهمیت نداشته باشد که انسان این یکپارچگى را به خاطر آن به هم بزند.»[۱۳]
۴٫مدیریت ناسالم
«وقتى امیرالمؤمنین علىبنابىطالب(علیهالسلام) در رأس حکومت قرار میگیرد، تمام شاخههاى مدیریت در جامعه، به طرف صلاح حرکت مىکند؛ بهطورى که اگر یک گوشه از مجموعهى این دستگاه مدیریت، ناسالم و ناپاک و غیرمنطبق با معیارها باشد، براى قطع و قلع و قمع آن، امیرالمؤمنین(علیهالسلام) جنگ چندین ماهه را بر خودش هموار مىکند. یعنى مجموعهى دستگاه مدیریت کشور، باید علوى باشد.» [۱۴]
۵٫ نخبگان خطاکار
· چرا نخبگان خطاکار میشوند؟
«اینکه کسانى از ممشا و روش قبلى خودشان برگردند، چیزى نیست که خیلى غریب و بىسابقه باشد؛ بالاخره انسان در معرض تغییرهاى گوناگونى است و عواملى هم گاهى این تغییر را زمینهسازى مىکنند و یا سرعت مىبخشند: منافع دنیوى هست، منافع شخصى هست، حبّ و بغضها هست. این کسانى که از راه درست منحرف مىشوند، اگر فرض کنیم که این افراد واقعاً از آن طریق مستقیم انقلاب و معارف انقلاب و بیّنات انقلاب انحراف پیدا کرده باشند، عواملش غالباً همین چیزهاست. البته کجفهمیها هست، مواجه شدن با برخى از نابسامانیها هست؛ همهى اینها عواملى است که تأثیر مىگذارد.»[۱۵]
· هزینهی خطای نخبگان بیشتر از مردم است
«نخبگان که حالا انتظار هست که کمتر خطا کنند، گاهى خطاهایشان اگر کماً هم بیشتر نباشد، کیفاً بیشتر از خطاهاى عامهى مردم است – بر اثر بىبصیرتى است؛ خیلىهایش، نمیگوییم همهاش.»[۱۶]
· چگونه نخبگان آگاه شوند؟
«آن کسى که براى انقلاب، براى امام، براى اسلام کار میکند، به مجردى که ببیند حرف او، حرکت او موجب شده است که یک جهتگیرىاى علیه این اصول به وجود بیاید، فوراً متنبه میشود.»[۱۷]
۶٫ فضای سوءِظن
· اهمیت اخلاق از عمل بیشتر است
«به اخلاق خودمان هم برسیم. اخلاق اهمیتش از عمل هم بیشتر است. فضاى جامعه را فضاى برادرى، مهربانى، حسن ظن قرار بدهیم. من هیچ موافق نیستم با اینکه فضاى جامعه را فضاى سوءِظن و فضاى بدگمانى قرار بدهیم. این عادات را از خودمان باید دور کنیم.»[۱۸]
· رسانهها به فضای سوءِظن دامن نزنند
«مجادلات سیاسى براى کشور زیان بار است. نه فقط امروز که دشمن ما را تهدید مىکند، بلکه همیشه مضر است؛ براى سازندگى و راه انداختن چرخهاى اقتصادى مضر است. اگر بعضیها هر روزى به نحوى مسألهى جدیدى درست کنند و افکار عمومى را متوجه به یک مسألهى موهوم کنند، اینها به ضرر کشور است.»[۱۹]
۷٫ فتنهسازی
«دشمنان ملت از شفاف بودن فضا ناراحتاند؛ فضاى شفاف را برنمیتابند؛ فضاى غبارآلود را میخواهند. در فضاى غبارآلود است که میتوانند به مقاصد خودشان نزدیک شوند و به حرکت ملت ایران ضربه بزنند. فضاى غبارآلود، همان فتنه است. فتنه معنایش این است که یک عدهاى بیایند با ظاهرِ دوست و باطنِ دشمن وارد میدان شوند، فضا را غبارآلود کنند؛ در این فضاى غبارآلود، دشمنِ صریح بتواند چهرهى خودش را پنهان کند، وارد میدان شود و ضربه بزند.»[۲۰]
۸٫ سیاسیکاری و سیاسیبازی
- این سیاسیبازىها و سیاسىکارىهاى متعارف نیست؛ اینها خلاف عقل است.
- عقل آن چیزى است که راه عبادت خدا را هموار میکند.
- شاخصش براى ما، بین خودمان و خدا، این است که نگاه کنیم ببینیم در بیان این حرف اخلاص داریم یا نه؟ به فکر خداییم یا نه؟ من دارم براى خاطر خدا، رضاى خدا حرف میزنم یا براى خاطر جلب توجه شما دارم حرف میزنم؟ براى خاطر خداست یا براى خاطر دل مستمع و غیر مستمع است؟[۲۱]
۹٫ برخورد غیرفکری با یک فکر غلط
«یکى از چیزهایى که به پا گرفتن فکر غلط کمک مىکند، برخورد غیرفکرى با آن است. بعضیها خوششان مىآید که یک حرف بىربط مهملى بزنند، بعد بهجاى اینکه یک نفر بلند شود، در مقابلشان بایستد و بگوید این حرف شما به این دلایل، باطل است، یک نفر بلند شود و فحششان بدهد! از خدا مىخواهند! چون تکلّف استدلال، از روى دوششان برداشته مىشود و راحت مىشوند؛ در موضع مظلومیت و حق بهجانبى مىگویند بله، نمىگذارند ما حرف بزنیم! حالا هم مىبینید که بعضیها حرف مهملى را مىزنند، هیچ کس هم در مقابل، هیچ چیز نمىگوید، ولى فوراً داد مىزنند که آقا، نمىگذارند ما حرف بزنیم! نه آقا، کى نمىگذارد؟ حرفت را بزن؛ کسى که جلوى حرف را نگرفته است.»[۲۲]
نتیجهگیری
سالهایی که در آن زندگی میکنیم، آبستن حوادث فتنهگون بسیاری است. فتنه طراحی شدهای از سوی دشمن که ملت ایران در سال ۸۸ با موفقیت از آن عبور کرد و فتنهی سختی که علما و بزرگان خبر از آن میدهند و ممکن است فتنههای عظیم بسیار دیگری در پی داشته باشد!
به طور قطع بالا بردن بصیرت در شناخت سره از ناسره و بصیرتپراکنی در این شرایط، از جمله وظایف شیعیان است. باید توجه داشته باشیم که برای اینکه همواره گوش به فرمان ولی فقیه زمانه باشیم، نیاز داریم تا در فرمایشات ایشان تأمل کنیم و راه مستقیم را از راه انحرافی بازشناسیم.
یکی از بزرگترین ضرباتی که در طول تاریخ به شیعیان خورده است، به دلیل افراط و تفریط در دفاع از ولایت بوده است؛ در حالیکه دفاع واقعی از ولایت یعنی همگام، همراه و گوش به فرمان ولایت بودن در تمامی لحظهها؛ اگر زمانی مانند دوران امام حسن مجتبی(علیهالسلام) دستور صلح صادر شد، بدون کوچکترین شکی آن را بپذیریم و اگر زمانی مانند دوران امام حسین(علیهالسلام) دستور جهاد و جانبازی داده شد، با آغوشی باز از آن استقبال کنیم.
در شرایط کنونی هم باید همواره توجه داشته باشیم که اگر ولی فقیه زمانه، دستور به سکوت دادند ولو اینکه انحرافاتی در برخی جریانها حس کنیم، فرمان او را بپذیریم و اگر روزی دستور تبیین حقیقت دادند، تمام تلاش خود را برای پیروی از ایشان به کار گیریم.
اما تبیین حقیقت در شرایط غبارآلود فتنه، به سادگی امکانپذیر نیست. باید معیارها و شاخصهای ولایت تا عمق جانمان نفوذ کرده باشد و بدون ذرهای حب و بغض شخصی نسبت به انسانها و گروههای دیگر بررسی لازم را انجام دهیم. شاخصهای خودی و غیرخودی در کنار صفات آنان، همواره باید در خاطرمان باشد. بدانیم کسانی که اصل نظام را پذیرفتهاند (ولو با وجود اشتباهات) خودی هستند. به خاطر داشته باشیم که «وحدت» مهمترین نیاز کشور است و کسانی که چه با اعمال خود و چه با رسانههای خود به فضای سوءِظن و اختلافات دامن میزنند، خودی نیستند. بدانیم که اگر کسی حرف بیهودهای زد، راه برخورد با آن «نقد» است و «ارایهی برهان» و نه هتاکی و فحاشی و یا حتی موضعگیری سخت! زیرا کسی که حرف بیهوده زده، بار «تکلف استدلال» از روی دوشش برداشته میشود و مظلومنمایی میکند.
مراقب کسانی باشیم که به خاطر «سیاسیکاری و سیاسیبازی» خود طرفدار ولایت فقیه شدهاند. همچنین بدانیم که دفاع ما از ولایت اگر با بصیرت و هوشمندی همراه نباشد، ممکن است به ضرر ولی فقیه تمام شود؛ پس بصیرت، بصیرت، بصیرت…(*)
*تهیه و تنظیم: قاسم صفایینژاد/ به نقل از برهان/
!!!!!!!!!!……سینمای ایران یا
با عرض معذرت این چهره سینمای ایران است نه هالیوود
متاسفانه علی رغم تاکیدات علما، مسئولان و همچنین مردم بر موضوع مبارزه با بد حجابی در جامعه، شاهد زننده ترین نوع پوشش در مراسم “فرش قرمز” فیلم های ایرانی هستیم.
نکته قابل تأمل اینجاست که در این مراسم اهالی سینما مانند همتاهای غربی شان با انواع و اقسام آرایش ها و مدها حضور پیدا می کنند و مراسم را به “شو من” ، “شو لباس” و شو آرایش” تبدیل می کنند.
متاسفانه علی رغم تاکیدات مراجع تقلید، علما، مسئولان و همچنین مردم بر موضوع مبارزه با بد حجابی در جامعه، شاهد زننده ترین نوع پوشش در این مراسم به اصطلاح فرهنگی هستیم.
باید توجه داشت که اگر بازیگران و هنرمندان که الگوهای جوانان جامعه محسوب می شوند ارزش ها را زیر پا بگذارند و برای آن ها اهمیتی قائل نشوند، این ارزش ها برای جوانان هم کمرنگ می شود.
به نظر می رسد این گونه بد حجابی و بد پوششی ها که در تضاد با کرامت انسانی است از بین نمی رود مگر به همت و اراده مسئولان؛ لذا مسئولان سینمایی می بایست اقدام در خوری در این زمینه کرده و فکری به حال این شوره زار کنند.
به نظر می رسد مسئولان ذیربط یا باید این مراسم را تعطیل کنند یا بر پوشش هنرمندانی که به عنوان الگو به جوانان معرفی می کنند، نظارت کنند.
همچنین اگر با این دست افراد که با پوشش های مبتذل در این مراسم حضور پیدا می کنند برخورد نشود، نباید به اسلامی بودن این سینما امید وار بود.
بر پایه این گزارش، تصاویر برخی از مراسم فرش قرمزهای سینمای ایران در ذیل می آید:
* فیلم: جرم
کارگردان: مسعود کیمیایی تهیه کننده: مسعود کیمیایی بازیگران: پولاد کیمیایی، حامد بهداد، نیکی کریمی، بهاره رهنما
کارگردان: بهروز افخمی تهیه کننده: حمید اعتباریان بازیگران: پیمان قاسم خانی، محسن طنابنده، امین حیایی، بهاره رهنما
کارگردان: ابراهیم وحید زداه تهیه کننده: ابراهیم وحید زداه بازیگران:حسام نواب صفوی،لیلا اوتادی، بهنوش بختیاری، بهاره رهنما
کارگردان: عیرضا امینی تهیه کننده: سید جمال ساداتیان بازیگران: هدیه تهرانی،حامد بهداد، محسن طنابنده، لیلا اوتادی
کارگردان: مسعود کیمیایی تهیه کننده: مسعود کیمیایی بازیگران: پولاد کیمیایی، حامد بهداد، نیکی کریمی، شقایق فراهانی، نگار فروزنده
کارگردان: بهرام بهرامیان تهیه کننده: علی معلم بازیگران: مصطفی زمانی، آنا نعمتی، همایون ارشادی،هنگامه حمیدزاده
لطفاً نظرتان را در خصوص تصاویر فوق بنویسید حتماً منتشرش خواهیم کرد.
گلایههای حاج عیسی از برخی نزدیکان دیروز امام که امروز در طریق دیگرند
به گزارش خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا»، پاییز ۸۸ بود که به جماران رفته بودم و آنجا برای نخستین بار حاج عیسی را دیدم؛ بی اغراق بعد دو سال برق چشمانش هنوز در ذهنم مانده است. خیلی وقت بود که پیگیری میکردم تا نشانهای از حاج عیسی پیدا کنم و در کنارش بنشینم و او از امام برایم بگوید؛ بعد از آن همه وقت به آرزویم رسیدم.
در طول مسیر غرق در تفکراتم بودم که چگونه با یار امام خمینی (ره) روبرو خواهم شد؛ بعد از ۳ ساعت به منزل حاج عیسی رسیدم؛ من و حاج عیسی و همسرش در خانهای باصفا بودیم و باصفاتر از آن، این بود که توانسته بودم در مقابل پیرمردی زانو بزنم که سالها در محضر خوب خوبان زانو زده بود؛ هنوز هم نور امام در چهرهاش موج میزد.
در ابتدا به حاج عیسی گفتم «آمدم تا از خاطرات امام برایم بگویید»؛ اشک در چشمهایش حلقه زد و گفت «راستش وقتی امام خمینی (ره) به رحمت خدا رفتند، حاج احمد آقا به من فرمود که تا چهلم امام بیشتر زنده نخواهی ماند و همینطور هم شد، من روز چهلم امام خمینی (ره) به شدت بیمار شدم و به کما رفتم؛ اما خدا خواست که زنده بمانم و این مسئولیت بزرگ (نقل خاطرات امام) را بر عهده بگیرم تا انشاءالله و به لطف خدا بتوانم با تعریف این خاطرات، راه امام را به جوانان معرفی کنم».
حاج عیسی درباره سکونتش در قم میگوید «دیگر نمیتوانستم جماران را بدون امام تحمل کنم و از آنجا به قم آمدم».
حاج عیسی جعفری فرزند اسدالله، پیرمردی است که مردم ایران او را به نام خادم امام خمینی (ره) میشناسند؛ وی در سال ۱۳۰۶ در روستایی نزدیک قم به نام ابرجس به دنیا آمد. وی قبل از پیروزی انقلاب در قم دکان جگرکی داشت.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی و اقامت حضرت امام (ره) در جماران، مرحوم حاج احمدآقا در جستجوی فردی مطمئن بود تا بتواند امور دفتر و منزل حضرت امام را به او بسپارد؛ تا اینکه از طریق خواهر حاج عیسی که اقلیم خانم نام داشت و مدتها در نجف خدمتگزار بیت حضرت امام بود، حاج عیسی به این خانواده معرفی شد. این خادم امام با رها کردن منزل و کسب و کار به تهران آمد و از سال ۱۳۶۰ جزو نخستین کسانی شد که به خدمت صادقانه در دفتر حضرت امام پرداخت.
حاج عیسی جعفری که هنوز هم درد دوری از امام در چهرهاش موج میزند، درباره تحمل ایام بعد از رحلت امام خمینی (ره) میگوید: وقتی آقای خامنهای به عنوان رهبر انتخاب شدند، ما خیلی آرام شدیم. خدا رحمت کند حاج احمد آقا و خود امام را که خیلی به این مسئله اهمیت میدادند. یادم هست روزی آقا به عنوان رئیس جمهور در سازمان ملل سخنرانی کردند. بعد از صحبتهای ایشان حاج احمد آقا در اتاق امام را باز کرد و آمد بیرون و گفت «حاج عیسی! امام تمام صحبتهای آقای خامنهای را گوش داد و بعد گفت که ایشان به درد رهبری میخورد».
خادم امام خمینی (ره) به شب رحلت امام اشاره کرده و یادآور میشود: شبی که امام از دنیا رفتند، به بیمارستان رفتیم؛ پزشکان، بالای سر امام بودند و در حال تقلا برای اینکه کاری انجام دهند. حاج احمد آقا گفتند «این تلاشی که دارید میکنید فایدهای هم دارد؟» دکترها گفتند «خیر، دیگر تلاش نتیجهای ندارد» حاج احمد آقا گفتند «اگر فایدهای ندارد، پس دیگر اینقدر اذیتش نکنید و رهایش کنید تا راحت باشد» و دکترها امام را آزاد گذاشتند و چند لحظه بعد امام عروج کردند و به ملکوت اعلی رفتند.
همان موقع بود که آقای هاشمی گفتند «همین الان اعلام کنیم که امام فوت کردند» اما حاج احمد آقا موافقت نکردند و گفتند «صبر کنید تا زمانش فرا برسد» بعد از آن در همان بیمارستان آقای خامنهای را خواستند و هیئت امنا سریعاً جلسهای را تشکیل دادند و در اتاق دیگری رفتند.
چند دقیقه بعد دیدم که حضرت آقا از اتاق بیرون آمدند و از پذیرش مسئلهای طفره میرفتند که حاج احمد آقا دنبال ایشان آمدند و با اصرار فراوان از ایشان خواهش کردند؛ ایشان را مجدداً به اتاق بردند و همان جا بود که حاج احمدآقا با تلاش فراوان حضرت آقای خامنهای را راضی کردند که این مسئله را بپذیرند و هیئت امنا نیز به ایشان رأی دادند.
حاج عیسی ادامه میدهد: امام به راحتی امام نشد؛ ایشان به واسطه رابطه با خدا امام امت شده است. ایشان ساعت ۲ نیمه شب بیدار میشدند و نماز میخواندند؛ بعد هم تا نزدیک نماز صبح مشغول قرائت قرآن میشدند؛ ایشان به قدری غرق در مناجات و گریه بودند که بسیار عجیب بود؛ البته ما از پشت شیشه میدیدیم و آن موقع کسی در اتاق نبود.
خادم امام خمینی (ره) با بیان خاطرهای از دیدار مردم با رهبر کبیر انقلاب اسلامی و اشتیاق ایشان برای دیدار میگوید: امام بعد از ساعت ۸ صبح و گرفتن گزارش و نامهها، در حیاط قدم میزدند و اگر جمعیتی در حسینیه بود، ایشان به ملاقات آنها میرفتند و گاهی حسینیه ۲ بار مملو از جمعیت بود؛ یکبار جمعیتی از مشهد و تربت حیدریه آمده بودند و دو بار حسینیه پر شد. بار دوم که امام از حسینیه بیرون میآمدند، جمعیتی در سه راهی بیت ایستاده بودند و شعار میدادند که ما تا امام را نبینیم از جماران نمیرویم.
حضرت امام اتفاقاً صدای آنها را شنیدند و فرمودند «برو بگو اینها بیایند تو حیاط تا من ببینمشان»؛ در سه راهی بیت، آقای بابایی ایستاده بودند، به او گفتم «امام فرمودند که اجازه بدهید اینها داخل بیایند»، گفت «اینها کارت ندارند و نمیشود بییند»؛ گفتم «خب شما برای چه اینجا ایستادهای» گفت «برای امام»؛ گفتم «خب خود امام گفتهاند که اجازه دهید بیایند داخل حیاط» بالاخره با اصرار، نگهبان را راضی کردم و آن جمعیت داخل حیاط شده و با امام دیدار کردند. امام مردم را خیلی دوست داشتند.
وی ادامه میدهد: یکبار بعد از دیدار مردم با امام خمینی (ره)، گروهی از این دیدار جا مانده بودند؛ آقای انصاری زنگ زد و گفت «یک گروهی از راه دور با مینیبوس به ملاقات امام آمدهاند، به امام بگو برای دیدار با مردم تشریف میآورند؟» موضوع را به امام گفتم و ایشان فرمودند «قبای من را بیاور» قبای ایشان را آوردم؛ جمعیت داخل حیاط ۱۵۰ نفری میشد.
از حاج عیسی پرسیدم: «چرا امام دوست نداشتند فرزندان و نوههایش و در یک کلمه اهل بیتشان وارد سیاست شوند؟» که نگاهی عمیق به من کرد و چند لحظهای سکوت. سرش را بالا گرفت و گفت «بهتر است در مورد این موضوع صحبت نکنیم». دل پر خونی داشت از آنان که دم از امام میزنند و ادعا دارند و گفت «مطمئن باشید خدا نخواهد گذاشت که کسی از اسم امام سوء استفاده کند و مردم نیز به این راحتیها رضا نمیدهند؛ آنهایی که در این راه بیایند موفق نخواهند شد و فقط خودشان را خراب میکنند و عقب میاندازند و دورانی طول میکشد که بیایند سرجای اولش و نخواهد شد».
حاج عیسی درباره ملاقاتهای امام خمینی (ره) گفت: من معمولاً اجازه نداشتیم در ملاقاتهای ایشان با شخصیتها حضور پیدا کنم به جز یک بار؛ آن هم وقتی «شوارد نادزه» وزیر امور خارجه شوروی نماینده گورباچوف برای دادن جواب نامه پیش امام آمده بود و ما هم آنجا بودیم.
وقتی امام آمد، شواردنادزه نگاهش که به امام افتاد رنگش سفید شد و نطقش کور شد؛ شروع به خواندن از روی نوشتهای که آورده بود، کرد. پس از آن امام فرمودند «اینها جواب نامه من نیست که تو میگویی» و او دوباره همان صحبتهای خود را ادامه داد و امام فرمود «لابد متوجه نشده که من برایش چی نوشتم که اینطور جواب میدهد» ولی او همچنان ادامه میداد و دفعه سوم امام بلند شد و گفت «ما میگوییم ما نمیمیریم، ما زنده هستیم ما از این عالم به عالم دیگری هجرت میکنیم و آنجا باید جواب این چند روزه که در این دنیا هستیم را بدهیم و این خیلی مهم است که ما باور کنیم در این عالم موقت هستیم».
خادم امام خمینی (ره) در ادامه با اشاره به خاطراتی از کسانی که روزی دور امام بودند و الان در خط امام نیستند، بیان کرد: اینکه کسی روزی با امام (ره) بوده معیار اینکه امروز در خط امام (ره) باشد، نیست. میرحسین موسوی در آن زمان نخست وزیر بود که وسط کار استعفا داد و آقا نیز به او اعتراض کرد و امام هم قبول نمیکرد و همه اینها فقط به خاطر آن بود که شیرازه کشور حفظ شود. برخی کسانی که آن زمان دور امام بودند و حرف امام را میشنیدند و امام کمکشان میکرد، امروز به راه دیگری رفتهاند.
وی ادامه میدهد: من یک مسئلهای در مورد آقای منتظری به شما بگویم. یک سال بود که حاج احمد آقا هر هفته به قم میرفت. ما خیال میکردیم که ایشان در حوزه علمیه قم درس میخواند ولی یک روز آمد و خودش را جلوی امام به زمین زد؛ امام (ره) فرمودند «چه شده است؟» و حاج احمد آقا گفت «ناراحتم، دیگر خسته شدهام و دیگر نمیتوانم. دکتر گفته است ۱۰ روز استراحت کن»، امام گفتند «خب برو استراحت کن. بلند شو و برو».
حاج عیسی بیان میدارد: بعد از این زنگ زد و گفت آقای منتظری به آنجا آمدند. وقتی اینگونه افراد میآمدند خدمت امام دیگر ما نمیتوانستیم داخل برویم. فقط من یک خواهر زاده داشتم که در داخل خانه امام کار میکرد. او برایمان تعریف کرد که وقتی آقای منتظری جلوی امام نشست، نامهای را بیرون آورد و خدمت امام داد؛ امام تا نامه را نگاه کردند دو دستی بر سر خودشان زدند و گفتند «ما این همه تقلا کردیم تا کشور را از چنگال آمریکا نجات دهیم، آن وقت شما میخواهید دوباره دو دستی کشور را تقدیم آمریکا کنید».
وی میافزاید: آنهایی که این کارها را میکنند باید بدانند که امروز امام از آنها ناراحت میشود؛ اما ما انسانها باید به فکر عاقبت خویش باشیم، ما هیچ وقت فکر نمیکردیم عاقبت منتظری این طور شود. حاج احمد آقا یک سال با مأموریت از طرف امام (ره)، قم میرفت و منتظری را نصیحت میکرد که اینها که دورهاش کردهاند، آدمهای خوبی نیستند و باید مواظب عاقبت خویش باشد ولی منتظری گوشش به این نصیحتها شنوا نبود.
خادم امام خمینی (ره) اظهار میدارد: در واقع امام خمینی(ره) بسیار به اطراف خود دقیق بود و تمام دنیایی را که امروز میگذرد، امام بیست سال پیش، پیش بینی کرده بودند. در خاطر دارم که یک روز امام و حاح احمد آقا با هم در حال قدم زدن بودند، حاج احمد ایستاد و گفت «شوروی ابرقدرته، آمریکا ابرقدرته، چین ابرقدرته.» امام ایستاد و محکم به سینهاش زد و گفت ما هم هستیم. حالا امروز همه اقرار کردند که ما هم هستیم و از ما هم واهمه دارند و هر روز هم دارند برایمان یک توطئه و نقشهای میچینند. امام تعیین کرده است که جمهوری اسلامی باید باشد و با این رهبری، انشالله این انقلاب به قیام جهانی ملحق میشود.
وی میافزاید: یک روز آقای ایوبی که در دفتر امام هستند، تماس گرفتند و گفتند ما قند تبرک کرده و آب تبرک کرده میخواهیم؛ سه تا استخاره هم نیاز داریم و یک مریض هم داریم که بگویید امام برایش دعا کند. بنده خدمت امام رسیدم و یک پارچ آب بهش دادم، کمی قند را هم تبرک کرد و بعد گفتم سه تا استخاره هم هست، گرفتند و جواب دادند، بعد گفتم آقا یک مریض هم هست دعا کنید برایش. دعا کرد و خودم خجالت کشیدم. گفتم «آقا!» فرمودند «بله»، گفتم «من خیلی مزاحم شما میشوم من را ببخشید». نگاهش هنوز در یادم هست، نگاهم کرد و گفت «من اصلاً شما را دوست دارم.» یعنی امام این قدر نسبت به دیگران محبت داشتند.
حاج عیسی در ادامه خاطراتش میگوید: دستگاهی توی جیب امام بود و دکترها همیشه شبها میرفتند و آن را تنظیم میردند. یک و نیم بعد از نصف شب بود که با دکترها رفتیم خدمت امام؛ هر چه در زدیم امام در را باز نکردند. از اینکه امام در را باز نمیکردند، متعجب شدم و به ناچار مجبور شدم، در را باز کنم. داخل رفتم و دیدم امام نیستند، به دکترها خبر دادم گفتم امام نیستند، گفتند مگر میشود، گفتم بیاید خودتان ببینید. دکترها هم آمدند دیدند بله ایشان نیستند.
وی افزود: تمام خانه را گشتیم اما امام را پیدا نکردیم، ترسیدیم حاج احمد آقا را خبر کنیم، سکته کنند، میخواستیم فرماندههان را خبر کنیم سر و صدا شود. در حیاط خانه میچرخیدیم، بعد از نیم ساعت رفتیم دیدیم امام سرجایش در تختش دراز کشیده است و هیچ وقت معلوم نشد، امام در آن مدت کجا رفته بود و چطور رفت و آمد که هیچکس نفهمید و ایشان را ندید. البته این خاطره را یک نفر از اهالی دفتر که خیلی هم ادعا دارند که ما این چنین و آن چنان هستیم به نقل از خودش تعریف کرده است؛ در حالی که آن شب اصلاً کسی آنجا نبود و بعدها نیز خبردار نشدند. من خودم چند وقت پیش در مجلسی این خاطره را تعریف کردم و آنها از زبان من شنیدند و بعد به نام خودشان خاطره را ثبت کردند و در کتاب چاپ کرده و ادعا کردند که ما آن شب آنجا بودیم و دیدیم که امام در اتاق نیست.
حاج عیسی اظهار داشت: ما یک عکاس در بیت داشتیم که به «حاج رضا» معروف بود. من یک روز به او گفتم بیا از من و امام یک عکس بگیر. گفت: آخر چطوری؟ گفتم: شما بیا با دوربینت پشت درخت بایست. امام که از اتاق آمد بیرون تا برود ناهار، من میروم کنار امام میایستم و شما از ما عکس بگیر. وقتی امام بیرون آمد، دیدم حاج احمد آقا بغل امام ایستاده است و نقشه من نقش بر آب شد. گردن کج کردم که حاجی جلو نیاید. همان موقع آقا رضا جلو آمد و حاج احمد، آقا رضا را دید، گفت: «اِ، حاج رضا چه وقت خوبی اومدی، بیا یک عکس از من و حاج عیسی و امام بگیر.»
